محمد مانی مظفریمحمد مانی مظفری، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

شعر و داستانهای کودکانه برای محمد مانی شیرین ترین پسر دنیا

نان تازه

  دانيد من كه هستم؟ من نان تازه هستم   خوش عطرم و برشته عطرم به جان سرشته   زينت سفره هايم قوت دست و پايم     حاصل كار ياران خوراك صد هزاران   حكايتم دراز است در من هزار راز است   بشنو تو سرگذشتم چه بودم و چه گشتم   گندم بودم در آغاز گندم ناز و طناز   دهقان پير مرا كاشت زحمت كشيد تا برداشت    هر روز و شب داد آبم ببين چقدر شادابم   از رنج و كار دهقان كم كم شدم شكوفان   قدم بلند شد كم كم بوسيد رويم را شبنم به ب...
10 تير 1391

بچه بي دندون

ای بچه بی دندون                                نرو سراغ قندون   اینقدر نخور شیرینی                           شب خواب بد می بینی   خواب یه کرم گنده                            ...
10 تير 1391

شعله هاي آتش

یك شب مهتابی دهكده رفته به خواب باپدر می گشتیم لب رودی پر آب سردمان بود و پدر آتشی روشن كرد هركس از هر گوشه تكه چوبی آورد شعله های آتش سرخ و نارنجی و زرد چهره های ما را نورباران می كرد ناگهان"احمد" گفت: بچه ها،آن بالا شعله ها ساخته اند شكل طاووسی را بعد از آن هرشعله پیش چشمان ما شكل مخصوصی داشت زنده بود و زیبا شعله ای،اسبی بود شعله ای، یك آهو شعله ای،شكل عقاب شعله ای هم یك قو كم كم آتش خوابید زیر خاكستر و دود شاد بر می گشتیم چه شب خوبی بود .                             ...
10 تير 1391

كبوتر پرشكسته

توی حیاط خونه   یک کبوتر نشسته دارم اونو می بینم  انگار بالش شکسته شاید یه بچه ی بد  سنگی زده به بالش بالش وقتی شکسته       بد شده خیلی حالش  کبوتر بیچاره!   الهی برات بمیرم! الان برای بالت     یه کم دوا می گیرم  بالت رو زود می بندم    اینکه غصه نداره حالت خوبِ خوب میشه   پر می کشی دوباره ...
7 تير 1391

گاز

کی بود کی بود؟ یه لوله ی دراز بود تو اون پُر از گاز بود یه روز بوشو شنیدم ولی اونو ندیدم گفتم مامان این کیه بوی خطرناکیه! مامان اومد شیر گاز و ببنده دیدم داره می خنده بو ها، نه از لوله، نه از شیر بود فقط بوی پیاز داغ و سیر بود   شاعر: ناصر کشاورز ...
7 تير 1391

برق

    کی بود کی بود؟ برق بود، پریز بود دو تا سوراخِ ریز بود یه مورچه ی دیوونه رفت تو سوراخ، دنبال آب و دونه گفتم نرو برق داره این جا با لونه ی شما فرق داره رفت و دیگه برنگشت تا ساعت هفت و هشت حالا براش گریه دارم یه خُرده برق شاید اونو گرفته بُرده   شاعر : ناصر کشاورز ...
31 خرداد 1391

چرا مرا به دنیا آوردی

امسال فريده حسن‌زاده براي شعر «در جواب دخترم که پرسيد: چرا مرا به دنيا آوردي؟»- سروده شده به زبان انگليسي - به عنوان نامزد دريافت جايزه ادبي پوشکارت معرفي شد. نامزدهاي جايزه ادبي پوشکارت که هر ساله به بهترين شعر، داستان و نقد ادبي نشريات ادبي مستقل تعلق مي‌گيرد توسط سردبيران جرايد و از ميان کساني انتخاب مي‌شوند که به عنوان poet The Feature انتخاب و معرفي شده باشند. از برندگان اين جايزه ادبي معتبر در دهه‌هاي گذشته مي‌توان به نام‌هايي چون ريموند کارور و تيم ا ُبرين اشاره کرد.   در جواب ِ دخترم که پرسيد: چرا مرا به دنيا آوردي؟   زيرا سال‌هاي جنگ بود ...
26 خرداد 1391