مادر بزرگ

مادربزرگ وقتی اومد خسته بود
چار قدش و دور سرش بسته بود
صدای كفشش كه اومددویدم
دور گُلای دامنش پریدم
بوسه زدم روی لُپاش
تموم شدن خستگی هاش
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی
مادر بزرگ 
مادربزرگ وقتی اومد خسته بود
چار قدش و دور سرش بسته بود
صدای كفشش كه اومددویدم
دور گُلای دامنش پریدم
بوسه زدم روی لُپاش
تموم شدن خستگی هاش
نظرات (1)