محمد مانی مظفریمحمد مانی مظفری، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

شعر و داستانهای کودکانه برای محمد مانی شیرین ترین پسر دنیا

آسمان هم خندید

    پدرم گفت: « برو» گفتم: چشم» مادرم گفت: «بیا» گفتم: «چشم»   هر چه گفتند به من، با لبخند گوش کردم همه را، گفتم چشم   مادرم شاد شد از رفتارم خنده بر روی پدر آوردم   با پدر مادر خود، در هر حال تا توانستم، نیکی کردم   پدرم گفت: «تو خوبی پسرم» مادرم گفت: «از او بهتر نیست»   آسمان خنده به رویم زد و گفت: «پسرک از تو خدا هم راضی است.»   ...
22 ارديبهشت 1391

اتل متل شهابه دوست خوبم کتابه

دوست خوبه پسر جون میده کتابی به اون می گه بخون قصه هاش  اما مواظبش باش با خوشحالی پسر جون تو حیاط خونشون میشینه نزدیک آب تا که بخونه کتاب وقتی کتابو خوندش اونو زمین کوبوندش اینورو و اونور پرید زیر پاهاشو ندید جفت پا پرید رو کتاب هم پاره شد هم خراب پیش خودش گفت خدا چی کار کنم من حالا رفت و کتابو خرید اونو تو کاغذ پیچید کادو رو برداشت و برد به دوست خوبش سپرد دوست خوب پسر جون شدش چه شاد و خندون آی بچه های زیبا هستش کتاب دوست ما جوری بخونین کتاب تا که نشه اون خراب   ...
22 ارديبهشت 1391

می خوام یک غنچه باشم

  می خوام یه غنچه باشم میون باغچه باشم برگامو هی وابکنم،ببندم،وقتی که آفتاب می تابه بخندم برم به مهمونی شاپرک ها، قصه بگم برای کفشدوزک ها (غنچه اسیر خاکه منتظرآفتابه وقتی که تشنه باشه،توآرزوی آبه)   می خوام یه ماهی باشم توآب آبی باشم پیرهن سرخ پولکی بپوشم،ازآب پاک چشمه ها بنوشم باله هامو،وابکنم ،ببندم شناکنم شادی کنم بخندم (ماهی فقط توآبه،توحوض ورود ودریاست شایدکه ازصبح تاشب توفکردشت وصحراست)   می خوام یه بره باشم میون گلّه باشم همیشه باشم توی دشت وصحرا بدوبدوکنم توی صخره ها بازی کنم توصحراها بچرم ازاین تپّه به اون تپّه بپّرم (بره دلش می ریزه ،چون که خوراک گرگه برای گرگ بدجنس یه لقمه ی...
20 ارديبهشت 1391

گاو بی خیال

  گُنده است و او دارد وزن و هیکلی سنگین   خوش به حال گاوی که ذره ای نشد غمگین   یونجه می خورد هر روز غصه ای ندارد او   می رود به هر جایی بوده قلدُر و پُر رو   دائماً دُمَش را نیز می دهد تکان اما   خسته هم نمی گردد گاو گنده و زیبا   روز و شب، مگس ها را می پراند او با دُم   با صدای زنگوله لحظه ای نگردد گُم   اهل بازی و تفریح هست و بادُمش شاد است   از تمام غم ها نیز راحت است و آزاد است   بی خیال و دل گنده هست و بوده او نادان   داده حقو به او روزی مانده عقل ما حیر...
19 ارديبهشت 1391

رفتگر

غنچه صبح كه وا میشه هی گلها رو بو می كنه رفتگر از خواب پا می شه زمین رو جارو می كنه با چهره خندون و شاد از برگ خشك و گرد و خاك از خونه اش بیرون میاد كوچه هارو می كنه پاك گلها سلامش می كنند می كنه جوها رو تمیز و احترامش می كنند از آشغال درشت وریز یك حلزون،تپل،مپل كاج و چنار و نارون سر میخوره از روی گل درخت تو،درخت من پشت سرش یه برگ لیز با دست او آب می نوشن تمیز می شه،خیلی تمیز یه پیرهن نو می پوشن می پوشه یك لباس كار با زحمت رفتگرا می خنده مانند انار تمیز می شه دنیای ما شاعر : اسدا...شعبانی ...
9 ارديبهشت 1391

شمارش اعداد

  یک ، یکساله دختر دو،  دو دونه گوسفند سه ، سمور تنبل چهار، چهار پایه کوچک پنج ، پنجره ی باز شش ، شیشه شکسته هفت ، هفت تیر چوبی هشت ، هشت پای گنده نه ، نهنگ دریا ده ، دهقان پیره یازده ، یاس سفیدم دوازده ، دروازه بسته است. یک ، یکساله دختر دو،  دو دونه گوسفند سه ، سمور تنبل چهار، چهار پایه کوچک پنج ، پنجره ی باز شش ، شیشه شکسته هفت ، هفت تیر چوبی هشت ، هشت پای گنده نه ، نهنگ دریا ده ، دهقان پیره یازده ، یاس سفیدم دوازده ، دروازه بسته است. برگرفته از سایت کودک سیتی ...
5 ارديبهشت 1391

پرنده قشنگی توی قفس نشسته

پرنده قشنگی توی قفس نشسته دیواره های قفس بال و پرش رو بسته با چشمای قشنگش خیره شده به ابرا دوست داره پر بگیره تو آسمون زیبا پرنده توی قفس دوست نداره بمونه دوست داره رو شاخه ها پر بگیره بخونه بیاین پرنده هارو توی قفس نذاریم گناه داره بچه ها ما اونارو دوست داریم بیاین پرنده هارو توی قفس تذاریم گناه داره بچه ها ما اونارو دوست داریم ...
5 ارديبهشت 1391

سگ و گربه

سگ پشمالوی من شب تا سحر او ..میکنه اواو و او او می کنه بهر آسایش من دور حیاط دو می کنه دو دو دو دو می کنه   پیشی دم درازم تا که سگم رو می بینه می دوه و خیز می کنه خور خور و پوف پوف میکنه   چه قده خوبه این پیشی نازو بشه همبازی با سگ پشمالو سگ پشمالوی من شب تا سحر او ..میکنه اواو و او او می کنه بهر آسایش من دور حیاط دو می کنه دو دو دو دو می کنه   پیشی دم درازم تا که سگم رو می بینه می دوه و خیز می کنه خور خور و پوف پوف میکنه   چه قده خوبه این پیشی ...
5 ارديبهشت 1391

چوپان

  چوپونه كجاست؟ تو صحراست مواظب گله هاست گله باید چرا كنه بع وبع و بع صدا كنه یونجه و شبدر بخوره علفهای تر بخوره چوپون باید زرنگ باشه قوی و اهل جنگ باشه جنگ با كی؟ با گرگ ها صدآفرین ماشالله. شاعر: شکوه قاسم نیا ...
5 ارديبهشت 1391